مشاهده کردن معرفی زندگی زنانه سبک زندگی

مشاهده کردن: معرفی زندگی زنانه سبک زندگی مد و لباس اصول و نحوه ی پوشش

گت بلاگز اخبار اجتماعی کانال‌خواب‌های بی‌خانمان

داخل کانال های تنگ، تاریک و سرد، پُر از موش و سوسک است کانال ها بوی مردار می دهد و معتادان می گویند هر شب تعداد زیادی از بی خانمان ها، به این کانال ها پناه می ب

کانال‌خواب‌های بی‌خانمان

کانال خواب های بی خانمان

عبارات مهم : تصویر

داخل کانال های تنگ، تاریک و سرد، پُر از موش و سوسک است کانال ها بوی مردار می دهد و معتادان می گویند هر شب تعداد زیادی از بی خانمان ها، به این کانال ها پناه می برند

به گزارش شهروند ؛نخستین تصویر، وحشت هست؛ وحشت از دیدن زندگی آدم ها در کانال های تنگ و تاریک آب شهری. کانال هایی با بوی تعفن، پُر از موش، پُر از سوسک و مارمولک و مورچه. از کانال ها صدای خِش خِش کیسه می آید، صدای نفس، بخار نفس. صدای کشیده شدن مقوا روی سطحی ناهموار. صدای پا می آید. صداهای کُند و کِشدار، صدای آدم. زیر این کانال ها، سفیدی چشم ها پیداست. آن جا شهری جاری هست؛ شهری زیرزمینی با آدم های زیرزمینی. معتادان بی خانمان، در کانال های آب شهری زندگی می کنند. کانال هایی در همسایگی بزرگراهی در شمال شهر.

کانال‌خواب‌های بی‌خانمان

دومین تصویر پای «حمید» هست؛ حمید شلوارش را تا زانو اوج زده: «ببین چطوری زدن؟ نگاه کن.» و پای راست را می گیرد جلوی لنز دوربین تا رد زخمی عمیق، روی پاهای نحیف و ناتوانش آشکار شود؛ زخمی عمیق و رشته ای مثل رد تازیانه که در یکی از طرح های جمع آوری معتادان برایش مانده. «حمید» ساکن همان شهر زیرزمینی هست. او آن ته، کنار «علی» پاهایش را دراز کرده. «علی»، خودش را زیر پتوی کِرم رنگی پنهان کرده، کلیه اش عفونت دارد: «واقعا هیچ کس نیست بیاد بگه تو چت شده؟ مریضیت چیه؟» حمید می گوید، علی چهار روز است همین گوشه افتاده و نمی توانند او را ببرند بیمارستان. کلیه اش درد می کند. آنها از پشت میله های کانال حرف می زنند. صدایشان می پیچد.

کانال های کم عرض و طولانی منزل هست، جای خواب و شب مانی. معتادان بی خانه، کانال هایی که سقفش، کمتر از یک متر با زیرزمین فاصله دارد را سرپناه کرده اند. حمید، در زمهریر شب، پیشانی را روی دو ستون دست گذاشته.

داخل کانال های تنگ، تاریک و سرد، پُر از موش و سوسک است کانال ها بوی مردار می دهد و معتادان می گویند هر شب تعداد زیادی از بی خانمان ها، به این کانال ها پناه می ب

این جا را از کجا پیدا کردید؟

این اطراف هستیم، هوا سرد که می شه، می آییم داخل کانال.

چند وقت است؟

سال ها.

کانال‌خواب‌های بی‌خانمان

کسی این جا سراغتان نمی آید؟

چرا، گاه گداری. بعضی ها می یان می گن می خوایم کمکتون کنیم، یک ساعت بعدش، یک گردان آدم این جا می ریزن و ما را جمع می کنن. بخدا همین چند روز پیش، مامورها ریختن. پامو نگاه کن.

مامورهای کجا؟

داخل کانال های تنگ، تاریک و سرد، پُر از موش و سوسک است کانال ها بوی مردار می دهد و معتادان می گویند هر شب تعداد زیادی از بی خانمان ها، به این کانال ها پناه می ب

همه جا. می یان به زور ما را می برن، سه ماه و یک روز می مونیم تو کمپ. یا بهاران یا جای دیگه. بعد دوباره ول می کنن. زوری که نمی شه کسی رو ترک داد ولی همه چی زوریه.

قبلا کجا بودید؟

داخل همین باغ. (با دست روبه رو را نشان می دهد) مامورها آمدن، ما هم مجبور شدیم بیایم اینجا.

کانال‌خواب‌های بی‌خانمان

آخر این جا اوضاعش بد است.

بله بده، کانال فاضلابه. خُب چیکار کنیم؟ اصلا هرجایی باشه که از دست مامورا بتونیم چند ساعتی دور باشیم، می مونیم، حالا هرجایی می خواد باشه.

«اکبر» ورودی کانال نشسته، پشت میله ها. ادامه حرف های «حمید» را می گیرد: «حالا درخت هم باشد، می ریم بالاش می مونیم. فقط از دست مامورها دور باشیم.» از پشت میله ها حرف می زنند، آن جا داخل کانال تنها جایی است که متعلق به خودِ خودشان است و نمی خواهند غریبه ای وارد حریمشان شود.

حمید و علی آن گوشه سمت راست دراز کشیده اند و امین و اکبر، کنار دریچه ها مشغولند: «تا این ته بری، پر آدمه.» ته، منظورش انتهای کانال است که شانه به شانه اتوبان جلو رفته. «حمید» نشئه است: «آنتی بیوتیک می خوام. ما مریضیم.» و بغل دستی اش از سرفه تکان می خورد. می گویند اهل تهرانند، جز امین که افغان هست. امین، پیش از این نقاش بوده، می گوید از افغانستان آمده کشور عزیزمان ایران تا جهت خانواده و پدر و مادرش یک لقمه نان بفرستد: «نمی دونم این جا دارم چه … می خورم.» و می خندد و دندان های سیاهش را نشان می دهد: «خودمون خواستیم، تقصیر هیچ کس نیست.»

فقط خودشانند که می دانند از کجای دریچه می شود بیرون زد و هنگامی که مامور آمد، به کجا پناه برد: «زور که بیاد بالای سر آدم، آدم هر کاری می کنه.» حمید سی ودوسالش است و به ٥٠ساله ها می ماند، کابینت ساز بوده. زن و فرزند ندارد، ٤، ٥ سال است با دختری که می گوید پرورشگاهی هست، زندگی می کند، داخل همین کانال ها و باغ ها: «اون بدبخت هم هیچ کسیو نداره. شب ها همین جا، داخل کانال می خوابه.» ١٥ سال هرویین و شیشه مصرف کرده و می گوید از دوهفته پیش شب ها تا صبح داخل همین کانال می خوابد. اکبر ٣٥ساله است و کارگر تأسیسات بود، حالا هم اگر کاری برایش باشد، صبح ها می رود سرکار، ولی به جایش، ضایعات جمع می کند، زدوبند می کند، هرچی گیرش می آید، می فروشد تا پول موادش جور شود. می گوید فوق دیپلم دارد، منزل ارزش غرب پایتخت کشور عزیزمان ایران است و از یک ماه پیش، زیر کانال را منزل اش کرده: «اوضاع خونه طوری نیست که بتونم برگردم. همش می گن ترک کن ترک کن.»

آیا گرمخانه نمی روید؟

آن جا راحت نیستیم.

چرا؟

اونجا اون شکلی که شما می بینین، نیست. اذیت می کنن. می دونین چیه خانم؟ ما هرجایی که یکی بالای سرمون باشه، نمی خوایم. ما نمی خوایم کسی کاری به کارمون داشته باشه.

حمید می پرد وسط حرف ها: «اگر خیلی مارو دوس دارن، یک اتاق برامون کرایه کنن ولمون کنن به حال خودمون. همین. تجربه ١٥ سال کارتن خوابی به من ثابت کرده که زوری نمی شه. تو این سال ها این قدر از این ترک ها و برگشت ها دیدم. فایده نداره.» امین هم می گوید: «با زبان خوش با احترام با ما حرف بزنن. آیا کتک می زنن؟ اصلا ما نمی دونیم اینها کی هستن؟ هر کی میاد اول ما رو می زنه. کاش می تونستیم فیلم بگیریم نشونتون بدیم.»

میان فضایی که خودشان زندگی می کنند و بقیه کانال پرده ای که روزگاری سفید بوده، آویزان است: «این پرده رو زدیم باد نیاد.»

سومین تصویر دریچه آهنی ٤٠سانتی متری هست؛ دریچه ای که محل گذر معتادان هست، از شهر روی زمین به شهر زیرزمین. اکبر خودش را مچاله می کند، دولا می شود. راست که بایستد، سرش می خورد به سقف که از اوج پیاده راه هست. اول دست هایش را به دوطرف میله می گیرد، افقی می شود، انگار می خواهد دراز بکشد، بعد پاهایش را رد می کند و تنه را از داخل مربع رد می کند: «این جا کانال آبه. ولی هر لحظه خشکه. بارون که بیاد، از این جا رد می شه می ره پایین. خودم پارسال زمستون این جا بودم. داخل کانال خیلی خیس نمی شه. فقط سرده. پتو نداریم. تا صبح یخ می زنیم. فقط اگه سیلاب بیاد، ما رو با خودش می بره.» زمستان پارسال، یک بار هم باران تندی باریده بود و همه فضای کانال پر از آب شده است بود. اکبر اینها را می گوید و با دست به ادامه مسیر کانال اشاره می کند که روباز است: «یه مدت برامون غذا می آوردن ولی دیگه نمیارن.» می گویند کانال موش دارد، اندازه گربه. تابستان ها خیلی گرم می شود، اصلا یک لحظه نمی شود داخل کانال ماند: «مثل ما این جا زیاده. فقط هم داخل کانال نیست، هرجا بری هستن.» امین هم حرف می زند: «اصلا می دونی چیه آبجی. فاضلاب مال انسان نیست. شما اگه پتوی گلبافت هم بیاری، این جا جای زندگی نیست. من به شما قول میدم اگه گرمخونه ای باشه که اذیتمون نکنن، ما می ریم. درسته که ما عملی هستیم، ولی هرکس اندازه خودش آبرو داره.» و اشک در میان چشم هایش جوش می خورد.

آقای طاهری، از اهالی همان منطقه است که سال هاست رفت وآمد معتادان به داخل دریچه های کانال آب شهری را می بیند. می گوید ما با دو تا بخاری در منزل یخ می زنیم، نمی دانم اینها چطور این جا زندگی می کنند: «فقط این جا نیستند، زیر پل، معتادهای بیشتری هستند. شب ها آتش روشن می کنند تا صبح. ما هر لحظه شعله های آتش ارزش را از پنجره منزل مان می بینیم.» آقای طاهری می گوید؛ همین مسیر را بروید بالا، باز هم معتاد هست. همه جا هستند.

چهارمین تصویر، صورت مامور هست؛ مامور لباس شخصی که رد معتادان را زیر این پل ها زده. بالای کانال می ایستد، دست ها و پاها باز از تعجب: «این جا چه خبره؟». خبرنگار را می بیند و لنز دوربین عکاس را که وارد فضای سیاه و تاریک کانال شده. امین یک لحظه سر را اوج می گیرد و وحشت زده از دریچه می گذرد و قصد خزیدن به کانال را دارد که پاهایش می افتد دست مامور: «بیا بیرون ببینم.» و دست می برد به سمت راست بدن، روی اسپری گاز اشک آور و حالا التماس ها شروع می شود: «تو رو خدا ولش کن. این دفعه ولش کن.» التماس ها موثر می شود، پای امین از دستش درمی رود: «خانم این جا طرحه. ما باید اینها را بگیریم.» و باز هم التماس: «باشه مال شما، پرید. شما این طرفی نیا.» و می رود. چشم هایش خشمگین است و ملتهب. می رود سراغ سوژه بعدی. آن جا پر از سوژه هست. امین از وحشت می لرزد: «ببین چیکار کرد. ببین دستمو خون اومد.» و نوک انگشت ها را نشان می دهد که خونی هست. کانال فاضلاب، به نحوه حیرت آوری خالی شده. اکبر و حمید و آن معتاد بیمار که نای حرف زدن نداشت، دود شدند و به هوا رفتند، حتی یک اثر از آنها داخل کانال نماند. مامور که آمد، علی با کلیه عفونت کرده و حمید با پای ورم کرده و اکبر، همه به عمق کانال فرار کردند. تا آن دورها.

آقای طاهری رو به مامور می کند: «با این مصرف کننده چه کار داری؟ برو توزیع کننده را بگیر. بنویس زن اینها را.»

پنجمین تصویر، جای خواب اسفنجی زردرنگ زیر دریچه کانال هست؛ از میان تمام دریچه های فلزی شهرداری منطقه… تهران، که روی کانال را پوشانده اند، تنها یک دریچه باز می شود. دریچه ها، دروازه های شهر زیرزمینی اند، معتادان بی خانمان، شب ها همان جا بیتوته می کنند، با پتوهایی مندرس و مقواهایی نمور که زیراندازشان شده. تعفن، بوی کانال هست، زمین پر از فیلتر سیگار و کاغذپاره و سوخته و پلاستیک پفک و کیک و… هست. زمین سیاه است و با رنگ لباس و صورت و دست ها و ناخن های فاضلاب خواب ها هماهنگ.

تصویر پایانی، فضای سبز اتوبان هست؛ فضای سبز با چندین درختچه و زمینی که تمام چمنش زیر پا له شده. سیاهی شب سایه انداخته روی اتوبان. اتوبان، در اوج ساعت ترافیک، شلوغ از ماشین است و آشفته و پرهیاهو. هیاهویش بادی شده است و پیچیده روی پل ها، روی پیاده راه های تنگ و باریک کنار اتوبان، روی کانال ها، زیر کانال ها، ولی پشت هر درختچه و زیر هر پلی، عده ای نشسته اند و کاسه چشم های ترسیده و وحشت زده شان، روز تن و صورت غریبه ها جست وجو می کند. هر غریبه ای که می بینند، بلند می شوند و به مسیری نامعلوم به حرکت درمی آیند. چند نفری هم بالای تپه ایستاده اند به تماشا. آقای طاهری می گوید؛ اینها «بپا» هستند. مراقبند تا اگر مامورها آمدند، جلوتر به بقیه خبر دهند. سفیدی چشم ها در میان سیاهی شب، برق می زند.

سبک زندگی معتادان را باید پذیرفت

«باید این واقعیت اجتماعی را پذیرفت که عده ای بیرون از منزل و در گرمخانه ها یا در پاتوق ها زندگی می کنند.»عباس دیلمی زاده، مدیرعامل جمعیت تولد دوباره، در گفت وگو با «شهروند»، این عنوان را شرط اول و مورد نیاز جهت تحلیل ماجرای حضور معتادان در داخل شهر می داند و این مسأله را مطرح می کند که آیا این افراد به جای گرمخانه، به عنوان نمونه کانال های آب شهری یا زیر پل ها و حتی گورها را جهت شب مانی گزینش می کنند؟: «اولین مسأله جانمایی شلترها یا همان گرمخانه هاست، این مکان ها باید درجایی که محل رفت وآمد و کار این معتادان هست، در نظر گرفته شود، ولی مسأله ای که وجود دارد این است که شهرداری براساس امکاناتش، این شلترها را راه اندازی می کند.

از آنسو، تصویر العمل مردم محلی به حضور چنین شلترهایی هست. آنها نمی خواهند در محله ارزش چنین مکان هایی راه اندازی شود.» عنوان دیگری که از سوی دیلمی زاده به عنوان کسی که سال ها در حوزه اعتیاد کارکرده مطرح می شود، این است که آیا معتادان حضور در پاتوق ها را به حضور در گرمخانه ها ترجیح می دهند؟ و در پاسخ می گوید: «بررسی این عنوان نیاز به تحلیل جامعه شناختی دارد. به هرحال در این گرمخانه ها سختگیری هایی می شود، ولی در پاتوق ها از این سختگیری ها خبری نیست. آنها می خواهند راحت و بی دردسر مواد مصرف کنند، ولی یک سرپناه قوانینی دارد که باید رعایت شود و این قوانین جهت آنها محدودیت ایجاد می کند.

با این همه می توان مشوق هایی در گرمخانه ها ایجاد کرد، به عنوان نمونه یکسری امکانات مانند در اختیار قراردادن سیگار و پایپ و… جهت آنها قایل شد یا به آنها کارت تردد مترو داد تا بدون پرداخت پول به گرمخانه ها بروند.» دیلمی زاده درعین حال حرف های معتادان راجع به دلایل دوست نداشتن گرمخانه را تأیید می کند: «نمی گویم همه گرمخانه ها، ولی در بعضی از این مراکز، نگاه های انگ آمیز به معتادان می شود. البته این عنوان در مراکزی که از سوی شرکت های مردمی اداره می شوند، کمتر دیده می شود.» پیشنهاد او، راه اندازی شلترهای سیار است: «در کشورهای اروپایی، طرح جمع آوری معتادان وجود ندارد، آن جا تعداد زیادی سرپناه در اختیار معتادان قرار می گیرد. در این کشورها، سیستم های رفاه اجتماعی، خودشان را متعهد می دانند تا رفاه این افراد را تأمین کنند، به آنها غذای گرم، کارت مترو، دارو و کوپن های خرید بدهند، حتی جهت آنها امکان بازی ایجاد می کنند.» به گفته این فعال در حوزه اعتیاد، این معتادان، همان افرادی هستند که یارانه به آنها تعلق می گیرد، ولی چون حساب بانکی ندارند، خانواده ندارند و… از گرفتن یارانه محروم شده است اند.

دیلمی زاده از افرادی است که پیش از این، به انتشار خبر گورخواب ها به آن وسعت، انتقاد کرده بود: «این نوع زندگی جهت این معتادان، تبدیل به سبک زندگی شده است است و آنها به این زندگی علاقه دارند، ولی ما تا کجا حق داریم دخالت کنیم؟ ما وظیفه داریم که سبک زندگی این افراد را عوض کردن دهیم، کیفیت زندگی ارزش را اوج ببریم، سلامت ارزش را تأمین کنیم، چراکه این مباحث عمومی هست، ولی همه اینها نباید زوری باشد، باید راه های بهینه ای ایجاد شود تا این افراد ارتقا پیدا کنند، ما باید امکانات را به همان نقطه ای که می خواهند زندگی کنند، ببریم. حمام ایجاد کنیم، دارو ببریم، این کارها در درازمدت نتیجه می دهد.»

نه بیمار و نه متهم؛ معتادان بلاتکلیف اند

«معتادان وضع خاصی دارند، آنها را نه متهم و نه حتی بیمار حساب می کنند. یعنی نه از حقوق بیماران و نه از حقوق متهمان برخوردارند.» اینها را سامان نیک نژاد که حقوقدان هست، به «شهروند» می گوید: «با وجود این که بخش زیادی از درمان اعتیاد، دارویی است و بیمه هم آن را پذیرفته، ولی با معتادان مانند بیماران برخورد نمی شود، آنها متهم هم نیستند، براساس قانون آیین دادرسی کیفری مصوب سال ٩٢، جهت مرتکبان جرم، لیستی از حقوق ها در نظر گرفته شده، به عنوان نمونه بازداشت آنها باید براساس حکم جلب باشد، مشخصاتشان به صورت دقیق عنوان شده است باشد، حق دسترسی به دکتر و وکیل و… دارند. آنها را مجرم نمی شناسند، چون جهت جمع آوری ارزش باید بازداشت شوند و حکمی وجود داشته باشد.» او در ادامه ماده ١٥ قانون مبارزه با موادمخدر را از تکالیف معتادان می داند: «براساس این ماده، معتادان باید به مراکز ترک اعتیاد مراجعه کنند، بعد از این ماده است که ماده ١٦، موضوعیت پیدا می کند.

ماده ١٦ جهت معتادانی است که گواهی درمان ندارند، تجاهر به اعتیاد دارند و باید به صورت اضطراری به مراکز ترک اعتیاد انتقال یافته شوند. متجاهر کسی است که عامدانه و عالمانه قصد به چالش کشیدن قوانین را دارد و مواد مصرف می کند، ولی معتادی که منزل و سرپناه ندارد و کنار خیابان مواد مصرف می کند، متجاهر نیست، معتاد بی خانمان فقیر است.» او می گوید؛ ماده ١٥ به این علت وضع شده است که ماده ١٦، عملی نشود: «ماده ١٥ یک وقت هست، آیا این قدر معتاد در خیابان داریم؟ چون ماده ١٥ به خوبی اجرا نشده است.» به اعتقاد این حقوقدان، معتادان بی خانمان باید اتاق امن داشته باشند، جایی که کم کردن آسیب را برایشان به دنبال داشته باشد، نمی توان این افراد را به طور کامل درمان کرد، بلکه باید آنها را از حداقل استانداردهای زندگی برخوردار کرد.

واژه های کلیدی: تصویر | زندگی | کانال | اعتیاد | ترک اعتیاد | درمان اعتیاد | اخبار اجتماعی

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : blogzz